در خاک آرام گرفت
او رفته بود
جماعتی سیاه پوش گرد هم آمده بودند تا بدرقه اش کنند
ذکر یاد و خاطراتش بود
و اینکه چه زود رفت
ساعتی بعد
همه رفتند
باز در خیابان
موتور سواران ویراژ میدادند
سر چهار راه دو نفردر حال نزاع بودند
و من با خود فکر می کردم
اگر این مردم گاهی
لختی بر روی صندلی انتظار اورژانس یک بیمارستان
یا پزشک قانونی و یا غسالخانه بنشینند
شاید تا چند روز با هم مهربان تر باشند
شاید
امید 22 مهر 1396
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۶ ساعت 10:36 توسط امید هاشمی
|