صدای عشق
می دانم ٫ نمی توانم شماره تو را بگیرم و با تو صحبت کنم
می دانم ٫ نمی توانم پیامکی برای تو بفرستم
ولی می توانم بر سر سجاده رو به سوی خدا بنشینم
نیت کنم
و نامت را چون ذکر
بخوانم و بگیرم و اشغال کنم
شب باز در آغوش پنجره به خواب رفته است
چنان لحاف سیاه را به سر کشیده
که هیچ دیده نمی شود
من با رنگ به روی شیشه
عکس آفتاب را می کشم
تا این شب سیاه
زودتر بیدار شود
و لحاف سیاه خود را با خود ببرد
می دانم از عشق تا مرگ راه درازی نیست
می خواهم او را که بهترین آرزوها را برایش دارم
زودتر ببینم
گوش کن این صدای عشق است که می وزد
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19:36 توسط امید هاشمی
|