خال به کنج لب یکی طره مشک فام دو

وای به حال مرغ دل دانه یکی و دام دو

محتسب است و شیخ و من صحبت عشق در میان

از چه کنم مجابشان پخته یکی و خام دو

از رخ و زلف ای صنم روز من است همچو شب

وای به روزگار من ٫ روز یکی و شام دو

ساقی ماهروی من از چه نشسته غافلی

باده بیار و می بده نقد یکی و وام دو

مست دو چشم دلربا همچو قرابه پر زمی 

در کف ترک مست بین باده یکی و جام دو

کشته تیغ ابرویت گشته هزار همچو من

بسته چشم جادویت میم یکی و لام دو

وعده وصل می دهی لیک وفا نمی کنی

من به جهان ندیده ام مرد یکی و کام دو

گاه بخوان سگ درت ٫ گاه کمینه چاکرت 

فرق نمی کند مرا بنده یکی و نام دو

التماس دعا - سید امید هاشمی