کریسمس
کریسمس پارسال٫من قلبم رو به تو دادم ٫ ولی فردای همان روز تو آن را به دور انداختی ٫ امسال ٫ برای جبران اشک هایی که ریختم ٫ من آن را به یک نفر به خصوص خواهم داد ٫ مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد ٫ از تو فاصله می گیرم ٫ ولی هنوز چشمم تو را می گیرد ٫ عزیزم مرا میشناسی؟ متعجب نیستم ٫ درست است یکسال گذشته است ٫ من به تو کریسمس را تبریک گفتم ٫ با نوشته ای که می گفت عاشق تو هستم ٫ برای همیشه ٫ حالا می فهمم که چقدر احمق بودم ٫ اما اگر حالا مرا ببوسی میدانم باز فریب خواهم خورد
یک اطاق شلوغ و دوستانی با چشمان خسته ٫ من خودم را از تو مخفی میکنم ٫ از تو و از روح سردت
آه خدای من ٫ بر این خیال بودم که می شود به تو اعتماد کرد ٫ من ؟ گمان می کردم شانه ای بودم برای گریه هایت ٫ یک عاشق با آبرو٫ با قلبی سوزان ٫ مردی بودم که آن را پاره پاره کردی ٫ حالا یک عشق حقیقی را یافته ام و تو دیگر قادر به فریفتن من نیستی