نگرانم در این هیاهوی شهر دیگر کسی عاشق نشود

شب میلاد حضرت مسیح نزدیک است 

عشاق ٫  پیر و جوان

در لندن به میدان ترافالکار خواهند رفت و سکه ای به درون حوض میدان خواهند انداخت 

در بوردو به گرد خم های شراب جمع خواهند شد

در آفریقا تا به صبح به گرد درختی خواهند رقصید 

ولی در شهر ما عشق ممنوع است

سالیانی پیش به توپ مروارید  و چناری مقدس طلسم می بستند 

که آنهم پر از رمز و راز بود

عشق در سرزمین من همیشه راز مگو بوده است 

ولی عشق من 

من تا چند روز دیگر هم صبر نمی کنم 

همین حالا فاش می گویم 

دوستت دارم ٫ دوستت دارم 

هر نفس بیش از پیش 

طلسم ٫ رقص ٫ سکه ای به درون حوض مقدس همه بهانه است 

مقصود تویی که عزیز دلی ٫ بی عذر و بی بهانه

سکه ای اگر هست از آن توست 

من به تو زیور میبندم 

من برای تو می رقصم 

من برای تو می خوانم 

من برای تو میمیرم

التماس دعا - سید امید هاشمی