باز تلنگر یک سوال 

احساس مرا لرزاند 

و من در هراس پاسخ به آن به درون خود  فرار کردم 

سر در لاک خود فرو برده ام و چه تاریک است اینجا

قرار بود اینجا به نور تو روشن باشد ٫ ولی سایه های هر آنچه نا خواستنی است اینجا را تاریک و تاریک تر کرده است

همه آنها را که نمی خواستم ٫ آمدند و تو که باید بیایی ٫ نیامدی

پدرم از بهشت رانده شد و من .........

مرا اصلا به خانه ای راه نمی دهند 

که مرا از آنجا برانند

من ساکن کوچه ام 

ساکن خیابان 

ساکن جاده

محکوم به رفتن و رفتن 

مرا قراری نیست 

خانه من کجاست ؟ در این وادی که همه خانه ای دارند حتی بی در ٫ بی دیوار ٫ بی پنجره 

من خانه ای ندارم 

خدایا اگر در این دنیا خانه ای ندارم 

اگر کسی در این دنیا ٫ جایی در خانه ای به انتظار من نیست  

مرا زودتر به مقصد برسان 

من از ماندن در کوچه و خیابان 

و رفتن و رفتن 

خسته ام 

اگر خانه من و محل ماندنم گوری سرد و تاریک است 

آن را به من نشان بده 

من خسته از رفتنم 

من خسته از خویشتنم

التماس دعا - سید امید هاشمی