گویی در یک گورستان سردم 

تنها و بی کس

بر سر مزار عزیزانم 

دیگر کسی به جا نمانده است 

مرا نیز یارای رفتن نیست

برگ های خشک را باد با خود می برد

و صدای کلاغ عمر کوتاه انسان را به تمسخرمی گیرد

در این گورستان کسی نیست جز من 

همه این قبرها آرزوهایی است که به خاک سپرده ام 

و همه این برگها فرصت هایی که از دست رفتند

مانده ام بر سنگ گور هر یک چه بنویسم

ناکام٫ عزیز از دست رفته ٫ و یا ..........

چه تفاوتی دارد

بگذار همه بی نام و نشان باشند

همانگونه که حالا من هستم ٫ نه نامی مانده و نه نشانی ٫ آنهمه را باد با خود برد

و یا خودم به دور ریختم !!

نازنین 

دیگر کسی نیست تا مرا با خود ببرد

من به انتظار مرگ زودرس خویش در کنار آخرین گور خالی خواهم نشست ٫ قاریان را خبر کنید ٫ بوی حلوا می آید


التماس دعا - سید امید هاشمی