گورستان آرزو
گویی در یک گورستان سردم
تنها و بی کس
بر سر مزار عزیزانم
دیگر کسی به جا نمانده است
مرا نیز یارای رفتن نیست
برگ های خشک را باد با خود می برد
و صدای کلاغ عمر کوتاه انسان را به تمسخرمی گیرد
در این گورستان کسی نیست جز من
همه این قبرها آرزوهایی است که به خاک سپرده ام
و همه این برگها فرصت هایی که از دست رفتند
مانده ام بر سنگ گور هر یک چه بنویسم
ناکام٫ عزیز از دست رفته ٫ و یا ..........
چه تفاوتی دارد
بگذار همه بی نام و نشان باشند
همانگونه که حالا من هستم ٫ نه نامی مانده و نه نشانی ٫ آنهمه را باد با خود برد
و یا خودم به دور ریختم !!
نازنین
دیگر کسی نیست تا مرا با خود ببرد
من به انتظار مرگ زودرس خویش در کنار آخرین گور خالی خواهم نشست ٫ قاریان را خبر کنید ٫ بوی حلوا می آید
التماس دعا - سید امید هاشمی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 16:10 توسط امید هاشمی
|