در سرزمینی که عشق ممنوع است و خیانت جامعه 

من چه بی گناه ٫ خائن و بی وفا شدم!

هیچکس از خائن دلیل خیانتش را نپرسید و هیچکس از بی فا نپرسید از چه بی وفایی ؟

من به دست خود به این زمین پر از خیانت و شهوت نیامدم 

من روزی بی وفا و خائن شدم که رحم مرا قطع کردند

چه کسی بدون اینکه تیغی تیز بند ناف او را ببرد ٫ پا به این زمین دروغ و خیال خواهد گذاشت؟

چه کسی آغوشی گرم و پر مهر را ٫ به گرمای دودی سیاه و بغض آلود که همه به نفرت به آن نگاه می کنند ترجیح می دهد؟

خیابان خوابهای کثیف و سیاه رادیده اید؟

دیده اید که چگونه به چرک و تباهی مبتلا هستند؟

کسی که آغوشی گرم و پر مهر نیابد و کسی او را نخواهد

جز صورتی سیاه و دستانی آلوده نخواهد داشت

این انسان است که از بهشت سقوط کرده و از آغوش گرم و پر مهر خالق و مقام خلیفه اللهی 

به زمین پر از خیانت و گناه افتاده است

نازنین 

من ٫ سرگردان و ساکن خیابان عشق٫ تنها از بند ناف مهر و وفاداری بریده شده ام

آن را به دست گرفته ام تا به جایی گره بزنم ٫ آیا هنوز هم گناهکارم می دانی؟؟؟ 

دیوانه ای سرگشته و شیدا که در زمین شما گم شده و زبان شما را نمی داند باید چه کند؟

کسی که چون شما بی رحم نیست کدام گوشه دل رحیمی بیابد

یا در این زمستان سرد ٫ در کتار خاکستر سیاه آتش گناهان خویش جان خواهد داد

و یا وفاداری این به اصطلاح شما بی وفا را در آغوش خواهد گرفت

تا آنوقت نگاه های غصب آلود و آتشین شما  او را گرم نگه خواهد داشت!

التماس دعا - سید امید هاشمی