من صبورم
من صبورم اما
دست من نيست گر از باغِ دلت
خوشه ي عشق تو را ميچينم
يا اگر زود به زود خواب چشمان ِ تو را ميبينم
من صبورم اما
بي دليل از همه ي فاصله ها مي ترسم ..
بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما...
آه دل تنگي ِ من صبر چه ميداند چيست؟...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 22:27 توسط امید هاشمی
|