من صبورم اما

دست من نيست گر از باغِ دلت

 خوشه ي عشق تو را ميچينم

يا اگر زود به زود خواب چشمان ِ تو را ميبينم

من صبورم اما

بي دليل از همه ي فاصله ها مي ترسم ..

بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را از شب متروک دلم دور کند

من صبورم اما...

آه دل تنگي ِ من صبر چه ميداند چيست؟...