سلا م

حال همه ما خوب است 

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند

با این همه  عمری اگر باقی بود

طوری از کنار زندگی می گذرم 

که نه زانوی آهوی  بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان

تا یادم نرفته است بنویسم 

حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود

می دانم همیشه حیاط آنجا همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است

اما تو لا اقل ٫حتی هر وهله ٫گاهی هرزگاهی

ببین انعکاس  تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست 

راستی خبرت بدهم 

خواب دیدم خانه ای خریده ام 

بی پرده بی پنجره بی در بی دیوار

هی بخند

بی پرده بگویمت چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد

فردا را به فال نیک خواهم گرفت 

دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما می گذرد

باد بوی نامهای کسان من می دهد

یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری

نه ری را جان

نامه ام باید کوتاه باشد ساده باشد

بی حرفی از ابهام و آینه 

از نو برایت می نویسم 

حال همه ما خوب است 

اما تو باور نکن