چه بی تابانه می خواهمت ( شاملو)
چه بی تابانه می خواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری !
چه بی تابانه تو را طلب می کنم !
بر پشت سمندی گویی نوزین که قرارش نیست
و فاصله ٫ تجربه ای بیهوده است
بوی پیرهنت
این جا و اکنون
کوه ها در فاصله سردند
حضور مأنوس دست تو را می جوید . و به راه اندیشیدن یاس را رج می زند. بی نجوای انگشتانت فقط. و جهان از هر سلامی خالی است شانه ات مجابم میکند در بستری که عشق تشنگی است زلال شانه هایت همچنانم عطش می دهد در بستری که عشق مجابش کرده است
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 10:53 توسط امید هاشمی
|