شبگردهای سالهای دور 

جای خود را به وبگردهای امروزی داده اند

تا فریاد عشق خود را به جای کوچه پس کوچه های شهر

در کوچه پس کوچه های این دنیای مجازی با سکوت عوض کنند

امروز عشاق ناله های عاشقانه را در سکوت می نویسند

و دیگر لحن خوش دلدار با آن همراه نیست

عشق هم دارد مثل غذا سریع و زیان آور می شود

حالا همه می خواهند عشق خود را در لحظه ای به دست آورند

و در لحظه آن را به کام خود فروبرند

عشق با ید بسته بندی زیبا داشته باشد

عشق باید تابلو نئون داشته باشد

اگر نه  معشوق در کنار آن متوقف نمی شود

دیگر خبری از آتش دل نیست 

حالا هرم یک روز آفتابی 

که لباس کمتری هم می طلبد

و یا گرمای بخاری ماشین 

در خیابانی برابر هزار چشم 

می تواند دو نفر را به شماره ای دلداده کند و آنها  را تا ساعاتی بعد تا پس کوچه های وصل ببرد

دیگر بوی زلف یار که در هوا پراکنده شده برای عاشق مقدس نیست

دیگر دوره داش آکل به سر آمده 

تا درد عشقش را به جای طبیبان مدعی

به تنگ شراب بگوید

کاش این مردم دلشان با حواس می لرزید نه با هوس

کاش چشمشان سیرت را می دید نه صورت را

کاش گوششان صدای دل را می شنید 

نه لق لقه زبان را

کاش زبانشان به ستایش عشق باز می شد نه ستایش خود

و کاش دستانشان در دست هم باری را بر می داشت 

نه اینکه باری بر زمین گذارد

دلم برای آن روزها و داستانهایش تنگ شده

می خواهم من هم نه در اینجا 

بلکه در یک کوچه گل آلود 

در زیر پنجره دلدار 

ساعت ها بنشینم 

و از بی مهری اش شکایت کنم

می خواهم اگر وصلی هست 

سالها به طول بیانجامد 

می خواهم انتظار یک نگاه دزدانه 

از پشت پنجره به سینه پهلو بیانجامد

در این راه 

قلب من فانوسی از آتش خواهد بود 

آن را به دست خواهم گرفت 

تا یار از پلکان خانه شان به پائین آید

من این فانوس را تا ابد بر سر دست نگاه خواهم داشت

می دانم 

او یک روز بارانی 

مرا به وصال دیدار خود خواهد رساند

التماس دعا - سید امید هاشمی