دیشب در پس پرده های خیال 

وقتی که دود عود در فضا پیچیده بود

نگاهم به رقص لرزان دود خیره ماند

و من 

تنگ شرابی به دست 

مست از خیال بودنت 

میگساری کردم

سایه ها بر سر من سرک می کشیدند

تا شاید از زاویه نگاهم 

او را ببینند

ولی تو دیگر در دل من بودی 

نه در نگاهم

و من

سرخوش از اینکه چراغ خانه دل

از یاد تو روشن است

چراغ را تا به صبح 

به عشق دیدنت 

روشن نگاه داشتم

سپیده دمید

گوش کردم 

صدای پا می آمد!

التماس دعا - سید امید هاشمی