این روزها هیچکس حوصله ندارد

هیچکس گوشی برای شنیدن حرف های تو را ندارد

حرف های تو بوی نان نمی دهد 

حرف های تو بوی پول نمی دهد

حرف های تو درد دل است 

تو باید از دل درد بمیری

چرا باید وقت خود را برای تو صرف کنند؟

چرا باید در کنار تو بنشینند؟

و در پایان هر جمله ای سرزنشت کنند؟

تو حق نداری از دلت با کسی حرفی بزنی 

چون دل دیگری را به درد می آوری

چرا او باید از درد دل تو 

دل درد بگیرد

دل او در گرو تو نیست 

او دل در گرو دیگری دارد

و چون هنوز درد دل او را 

نشنیده است

چون او درد دل خود را به او 

نگفته است

ترجیح می دهد 

دل در گرو کسی ببندد که از دردهایش خبر ندارد!

ای دل 

اگر دلدار می خواهی درد دل نکن 

دل را باید فریفت 

دل را باید شیرینی حرفهای خیال انگیز 

به گوشه ای برد 

و به زندان انداخت 

دل های امروزی 

دلدار نیستند 

یا زندانی اند و یا سرگردان

امروز خوش خبرم! 

دل من  از زندان گریخته است

ولی کسی به جستجوی او نیست 

چون دل پر دردی است

اگر آرامش یافت 

همه به جستجوی آن خواهند آمد 

و اگر آن را به دست تو ببینند 

می گویند این دل از آن من است!!

باور ندارند این همان دلی است که به دور انداخته بودند

چون حالا این دل

در دستان تو

رنگ زندگی گرفته است 

دلت می آید آن را پس دهی و یا باز به زمین بیاندازی؟

بگذار این بار زندانی تو باشد!!

التماس دعا - سید امید هاشمی