تهوع
فریاد من در سکوت
اشکهای است که از چشمانم سرازیر شده است
و بعض فروخورده ام
لرزشی که بند بند تنم را می لرزاند
چون مسافر یک سفر دریایی
در تهوع خویش
همه دردهای فروخورده سالها را می بینم
و حال که همه زشتیها
به دامان من فروریخته است
چون دیوانه ای مردم گریز
به گوشه عزلت خویش
در حسرت نگاهی که
به جای دامن ننگینم
به چشمانم خیره بماند
مانده ام!!
التماس دعا - سید امید هاشمی
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 6:55 توسط امید هاشمی
|