بعضی وقت ها از درک شرایط موجود عاجز میشوم ، وقتی می بینم در فرودگاه خانمی به قول شاعر نیمه برهنه زیر حجاب شرقی ( البته الان همه غربی شده)‌ می خواهد به یک سفر داخل کشور و آنهم به یک شهرستان دور برود،  و چنان آرایشی دارد که هر لحظه نگران آرایش خویش است و هر سطحی که کمتر انعکاسی داشته باشد او را متوقف می کند  تا نیم نگاهی به خویش بیاندازد، به خودم میگویم این چه خود آزاری است ؟ به یاد شعر مولانا می افتم که :

ای تو چو خوشه ، جان تو گندم و ، کاه قالبت ----- گر نه خری چه که خوری ، روی به مغز و دانه کن

ما همه درون و روح را برده برون و شکل ظاهر کرده ا یم، درونمان پلید ولی ظاهری بسیار فریبنده ، چه کار باید کرد به که باید گفت ؟ این تنها شامل خانمها نمی شود ، آقایان هم  رو آرایش دارند و موهایی سیخ سیخ که باید اتو کنند و به آن کلی ژل و واکس بزنند تا غیر معمول تر از هر زمان بشود. اخیراً با یکی از دوستان به دنبال خانواده ای رفته بودیم تا با هم به مراسمی برویم ، پسر خانواده همه را بیش از نیم ساعت معطل کرد تا موهایش را اتو کند، که به قول خودش جواد نباشد! البته آراستگی و به خصوص بهداشت و پاکی از ایمان است ، چه بسا از بوی عرق همین مردمان اتو شده باید به گوشه ای پناه برد. چه کسی باید به جوانان ما بگوید که قیافه و یا شکل ظاهر یک هنرپیشه و یا یک باند موسیقی که در صحنه ای از یک فیلم و یا کنسرت به نمایش در می آید ، تنها یک صحنه از زندگی هنری اوست و حتی همین شخص نیز در پشت صحنه و زندگی عادی خود قیافه و شکل و شمایلی کاملاً عادی و معمول دارد. پوشاندن واقعیت مظهر کفر است و کفر دلیل مرگ ، بیایید فارغ از هر آلایش و رنگی زندگی کنم ، ظاهر ما نشان دهنده درون ماست ، پورت یک انسان پنجاه ساله و خطوط روی صورتش ، بیوگرافی اوست . هر گاه صورت ما نشان از حقیقت و آینه ای از درون ما باشد ، ارتباطات ما نیز واقعی خواهد بود ، انتظار دیگران از ما نیز واقعی خواهد بود، کارهایی که به ما محول می شود در حد توانمان خواهد بود.  پاکیزه باشیم ، از عطر استفاده کنیم ولی ظاهر موی و صورت خود را تغییر ندهیم چون ناخواسته عواملی را به سوی خود دعوت می کنیم که شاید روح ما را آزرده سازد.

التماس دعا - سید امید هاشمی